محلي اجباري
بدون هيچ حق انتخابي
بدون هيچ حق راءي
بدون هيچ جاي صحبت و نظري
مكاني اجباري كه خواه يا ناخواه به محض پسر شدنت در برگه زندگيت ثبت ميشود
بدون فرار از آن بايد تحمل رنجش را به جان بخري
در تكاپوي ماندن و رفتن هميشه ماندن را برگزيدم
نميدانم شايد رفتن بهتر از ماندن وشايد ماندن بهتر از رفتن باشد
ولي بيشتر اوقات بغض رفتن چنان گلويم را مي فشارد كه ماندن رنگ مي بازد
افراد و دوستان زيادي را ميشناسم كه رفتن را بر ماندن ترجيح داده اند
كم محلي هاي زيادي ديده ام كه تب رفتن را بالا ميبرد اما پاشوي ماندن مانع ميشد
نمي دانم ماندن دوباره ام تا كي مي ماند
ورفتن كي مثل هميشه پاشنه در را از جاي در مي آورد
ويا حتي اين بار رفتن پيروز مي شود يا ماندن
به هر حال مانده ام
سهم هر کسی که باشی خوش به حال روزگارش، آخه پاییز و زمستونش میشه رنگ بهارش
در جاده قدم میزد علف های هرز جاده را می کند
ولی کار بیهوده می کرد مگر میلیونها علف را می توان کند
نگاهی به پشت سر انداخت گلهای اندک همچنان ناپیدا بودند
تصمیمش را عوض کرد کمی به عقب رفت
این بار گل های کنار جاده را کند
به آخر جاده که رسید یک بقل پر گل داشت
آنها را مرتب کرد و وارد ده شد
به هر کسی که که می رسید یک شاخه گل می داد
و مردم را از این کار خود شاد کرد
سال نو مبارک
گیر افتادم
....................
بد گیر افتادم چجوری خلاص بشم خودمم نمی دونم
کاش می شد یک جوری خلاص بشم از این دو گانگی
ای خدا اگه تو کمکم نکنی به هیچ وجه نمیشه
شاید یک انقلاب درونی کمک کنه شایدم بدتر بشه
به امید رهایی
................................
فریاد فریاد به امید خارج شدن از این منجلاب و دیگر برنگشتن
....................................................................................
آتشکده خاموش من از جای برخیز
آتشی در من نمانده چگونه به پا خیزم
آری حق با توست آتشت مدتی است خاموش شده است
و جز خاکستری که کمی گرما میدهد دیگر چیزی نمانده
آه ای باران کمتر ببار سقف آتشکده من ویران شده وسوراخی بزرگ در آن وجود دارد
آه ای باران اگر تو بباری خاکسترم هم خاموش میشود و امیدم را از دست میدهم
اما چه امیدی برای برپاخیزی شاید جای دیگری
شاید هم مکان دیگری و مقصد دیگری
پس ای باران ببار آنچنانکه دوست داری
اما باران کم میشود شاید.......................
همین یک گل سفید مرا بس تا از مرز سکوت به دیوار بلند فریاد برسم
ای روزگار گل سفید مرا دریاب تا در تلاطم دریا و در گودال آسمانها سیاه نشود
باز تویی
چرا نمیروی تا گل سفیدم بزرگ شود
چرا پای سیاه را در جوهر آبی فرو نمیبری
من رفتم اگر آمدم تو نباشی
وای از این همه رفتن و نیامدن
چشم انتظارم تا برگردی
ای گل سفید من









گلی بود توی یک باغ پر گل
باغبون پیر به اون گل بیشتر از گلهای دیگه میرسید
چون گل عطری از خودش پراکنده میکرد که تا ۷ تا خیابون بوش به مشام میرسید
سرمای سختی رخ داد
گلهای دیگه پژمرده شدند و از بین رفتند
پیرمرد هم به سختی بیمار شد و پس از چند روز به آسمون رفت
اما گل قصه ما به دلیل مراقبتهای باغبون سالم موند
باز در فصل بهار اون گل به یاد باغبون توی کوچه ها عطر افشانی میکرد
آدمهای حسود گل رو پیدا کردند و اون رو از بین بردند
یک باغبون جوان بوته گل را پیدا کرد
در جایی مخفی اون رو کاشت و ازش مراقبت کرد تا گل دوباره رشد کرد
حالا سالهاست که عطر گل توی کوچه ها می پیچه
ولی نشونی از گل یافت نمیشه
سلام
میلاد با سعادت منجی عالم بشریت مهدی موعود را به همه دوستان تبریک میگویم

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2008-2010 © by mohamad2040.blogfa.com
Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM